
برچسب: توصیه های پزشکی در ماه رمضان,
نویسنده: ارباب حلقه ها

معجزه
دو تا بیکاره و تنبل و بی عار تو بیابون میرفتن که به یه آبادی میرسن . میرن تو آبادی گدایی ، که مردم بیرونشون میکنن ... با نظر عاقلتره یه شغال رو خاک میکنن و شروع به پرستش جای دفنش میکنن ... مردم که آمد و رفت میکردن کم کم مشکوک میشن ... و با شایعاتی که پخش میشه که اینجا شفا میده و اینا ... میان یه ساختمون دورش میسازن و تبدیلش میکنن به پرستشگاه . اون دو تا هم کلی به نون و نوا میرسن و میشن متولی این پرستشگاه . یه روز یکیشون میگه من عاشق دختر حاکم شدم . دوستش میگه دیگه زیاده روی نکن ! ما هرچی باشه اینجا غربتی هستیم . با اصرار به خواستگاری دختر حاکم میرن و با تیپا از دارالحکومه پرت میشن بیرون . یارو میاد کنار پرستشگاه شروع میکنه به گریه و زاری . دوستش میگه احمق ! مگه یادت رفته ؟ ما خودمون اینجا "شغال" خاک کردیم . میگه صبر کن تا معجزه این ساخته دست خودمون رو ببینی کم کم مردمی که میان زیارت ضجه و دعای یارو رو میبینن و از ترس بلایای آسمانی ! و برای انجام کار خیر همه جمع میشن دور دارلحکومه و حاکم رو مجبور میکنن که دخترش رو به ازدواج اون مرد در بیاره . چند وقت بعد هم حاکم میمیره و اون فرد تنبل و بی عار حاکم میشه
پیام داستان : معجزه در واقع باورهای غلط مردمه که هر حماقتی رو باعث میشه
برچسب: داستانک معجزه,
نویسنده: ارباب حلقه ها

پیام داستان : بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم
برچسب: پیکنیک لاک پشت ها,
نویسنده: ارباب حلقه ها